خاطره - یادداشت های یک پسر ده ساله

[ و به یکى از یاران خود فرمود هنگامى که او از بیمارى شکوه نمود . ] خدا آنچه را از آن شکایت دارى موجب کاستن گناهانت گرداند ، چه در بیمارى مزدى نیست ، لیکن گناهان را مى‏کاهد و مى‏پیراید چون پیراستن برگ درختان ، و مزد درگفتارست به زبان ، و کردار با گامها و دستان ، و خداى سبحان به خاطر نیت راست و نهاد پاک بنده هر بنده را که خواهد به بهشت درآورد . [ و مى‏گویم ، امام علیه السّلام راست گفت که در بیمارى مزد نیست ، چه بیمارى از جمله چیزهاست که آن را عوض است نه مزد چرا که استحقاق عوض مقابل بلا و مصیبتى است که از جانب خدا بر بنده آید ، چون دردها و بیماریها و مانند آن ، و مزد و پاداش در مقابل کارى است که بنده کند ، و میان عوض و مزد فرق است و امام چنانکه علم نافذ و رأى رساى او اقتضا کند آن را بیان فرمود . ] [نهج البلاغه]

محمد علی پنج شنبه 84/4/2 ساعت 1:55 عصر

خاطره

سلام دوستان ، برادر کوچک من 10 سال دارد و از من خواسته بود که سایت برایش درست کنم ، مطالب او ممکن است اشکالاتی داشته باشد ، من عین مطالبی را که می گوید را می نویسم ،‌موفق باشید.

----------

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

من محمدعلی هستم

من پسری 10 ساله هستم ، و در استان زنجان و شهر زنجان به دنیا آمده ام .

می خواهم یه خاطره که دوستم بهم گفته بود برای شما تعریف کنم

روزی به خانه دوستم یعنی کمال مهمان آمده بود، مردی سیگاری بود وقتی سیگارش را گذاشت روی بشقاب ، برادر بزرگش یعنی جواد آن را ورداشت و تویش را خالی کرد ، تا نیمه باروت کبریت را توی آن ریخت و دوباره نیمه دیگر آن را با دود  سیگار پر کرد ، و روشن کرد و وقتی نیمه اش را کشید و وقتی خواست نیمه دیگر آن را بکشد آن سیگار آتش گرفت و سیگار را به بالا پرتاب کرد ، و در موقع فرود روی کله همان مرد افتاد!

پایان


نظرات شما ()

فهرست


3261 :کل بازدید
0 :بازدید امروز

موضوعات وبلاگ


حضور و غیاب


یــــاهـو

لوگوی خودم


خاطره - یادداشت های یک پسر ده ساله

جستجوی وبلاگ من


:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

لوگوی دوستان



لینک دوستان


آوای آشنا


اشتراک


 

آرشیو


طراح قالب


hit counter script